حاتم طایی را گفتند از تو بزرگ همت تر در جهان دیدهای یا شنیدهای گفت بلی روزی چهل شتر قربانی کرده بودم امرای عرب را
پس به گوشه صحرایی به حاجتی برون رفته بودم ،خارکنی را دیدم پشته فراهم آورده. گفتمش به مهمانی حاتم چرا نروی که خلقی بر سماط او گرد آمدهاند؟ گفت:
|
هر که نان از عمل خویش خورد |
|
منت از حاتم طائى نبرد |
من او را به همت و جوانمردی از خود برتر دیدم.
هرگز از دور زمان ننالیده بودم و روی از گردش آسمان درهم نکشیده مگر وقتی که پایم برهنه مانده بود و استطاعت پای پوشی نداشتم به جامع کوفه در آمدم دلتنگ. یکی را دیدم که پای نداشت سپاس نعمت حق به جای آوردم و بر بی کفشی صبر کردم
|
مرغ بریان به چشم مردم سیر |
|
کمتر از برگ تره بر خوان است |
|
وان که را دستگاه و قوت نیست |
|
شلغم پخته مرغ بریان است |
| Check Page Rank of any web site pages instantly: |
| This free page rank checking tool is powered by Page Rank Checker service |

نظرات ()